تبلیغات شما در اینجا
X

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    یکی اون بالا هوامو داره

  



آرشيو موضوعي

عشق
پرسپو لیس
کنکور


آرشیو ماهانه


ارديبهشت 1387


موسيقي زنده


پيوند ها
نازنین
علی رضا
مهدی
کوروش
نا شناس
باران
مینا
هدی
نینا
نا شناس
خانم مارپل
بهار
ناشناس
نا شناس
0000
عاشق
اوا
غزال
نا شناس
نا شناس
ما دو تا
00000
سیروان
مهسا
000000
شیما
سیمین
حنانه



انواع آهنگ ها برای وبلاگ


explorer blog



خروجی RSS


یکی اون بالا هوامو داره - مرگ ماهی ها

مرگ ماهی ها


 

نگاهی کوتاه به رمان « وقت نیایش ماهی ها » نوشته « مصطفی جمشیدی » : « همه چیز ها به هم ربط دارند. ارتباط شان آن علم لدنی است که در درک بشر نیست. » و همه چیز بی  ربط و بی ارتباط به اصل موضوع،  روایتی مغشوش و بی سر و سامان را شکل می دهد که  نهایتا شاید علم لدنی  به  مخاطب کمک  کند تا به  کنیه  و بنیه اصلی نگاه  و تفکر نویسنده پی ببرد!
« عبد الرحمان پستچی »، پیری که سال ها پیش به دیار باقی شتافته و دیگر برای  « خور » نامه نمی آورد ، خضر وار، پیام آور « جاسم بندری »؛ کارگری که در اعتراض به حضور بیگانگان دهنه یک معدن را گل گرفته و به زندان می افتد، به پسرش « زایر » می شود! این موضوع به خودی خود و  با اعجاز درون  متنی و عجیبی عمل و اکت داستانی، جذاب و دوست  داشتنی بوده و داستانی خواندنی و شگفت آور را به  مخاطب خود نوید می دهد. اما نویسنده درست در ابتدای راه با تلاشی مستتر در عمل شخصیت اصلی؛ زایر، که سعی در« ابدی کردن این کاغذ ها » دارد، داستان و روند داستانی خود را به  نیستی و عدم کشانیده و به شعار زده گی مفرط و بی حد و حصر در متن  خود می رسد.
گویی نویسنده تکلیف و چارچوب مشخصی را در متن داستانی! خود نداشته و از هر دری سخنی حتی بی ربط  به  کلیت  داستان و  توضیحاتی که این عمل را نه تنها توجیه نکرده بلکه گنگی و سترونی فکر و ایده ی خودش را هم بیشتر به  رخ می کشاند.
نویسنده با تأکید بر این که « داستان حکم رسانه را دارد »، کلاس اخلاقی را در طول داستان برای مخاطب خود تدارک  دیده، شروع به صدور بیانیه هایی مختلف ازجمله بیانیه هایی ادبی، دینی، عرفانی، اجتماعی، هنری سینمایی و ... می کند. و باز این  توجیه هایی درون متنی اثر  است که چون سپری از نویسنده در مقابل تمام ضعف های داستانی و روایی دفاع کرده و حضور گاه و بیگاهش در روایت  را که به کلیت و  نظام ارگانیک داستان ضربه زده و آن را به چالش کشیده را تفسیر می کند.
این که  چرا و چگونه جاسم دست به چنین  عملی می زند، از نقطه نظر نویسنده گویی چندان اهمیتی ندارد و تنها استفاده ابزاری از این عمل است که باعث می شود چنین اتفاقی را در بستر داستانی خود طرح کند و شخصیت هایی را که به تشخص داستانی خود نرسیده و در حد یک تیپ باقی مانده اند را در حول و حوش این پدر و پسر ترسم کرده و از آن ها و با آن ها به متن « سفارشی نویسی شده » از طرف « آقای صافی » برسد.
کسی که به اعتراف خود نویسنده خط و ربط اصلی داستان از اوست و نویسنده حکم مجری را داشته و حتی کلیت داستان را به  خاطر خواسته های او چه از نظر روایتی و چه از نظر اندیشه ای، بر هم می ریزد!
نویسنده به  روایتش، داستانش و اجزای موجود در آن  با پرسش هایی که از سوی صافی مطرح می کند شک  کرده که این  نشان از عدم قطعیت و شک بی پایان نسبت به  اندیشه و جهان متن خود است. و باز هم برای برون رفت از چنین پرسش  هایی که مطمئنا در ذهن مخاطب اثر هم خواهد نشست، این  توجیه ها درون متنی است که به ظاهر همه چیز را عادی، ملموس و قابل باور می کند تا اثری متناقض، هزار پاره و بی هدف روایی در عین هدفمندی اندیشه اش در ذهن مخاطب نشسته و ... نهایتا « وقت نیایش ماهی ها » در ابتدای راه تمام شده کش می آید و خستگی و دلزده گی را به مخاطب خود هدیه می کند!!! 



تهيه شده توسط سعید در تاريخ شنبه ۲۱ ارديبهشت ۸۷ ساعت ۰۹:۵۸ | نظرات (0)



آخرین عکس ها





























اين فتوبلاگ با استفاده از سيستم رايگان وب فتو راه اندازي شده است